۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

دارم انسانيت مي سازم...

يك روستايي به سه نفر كارگر (كه در حال ساخت خانه اي بودند) نزديك شد و پرسيد كه «چه كار مي كنيد؟»
كارگر اولي گفت: «دارم نانم را در مي آورم»
كارگر دومي گفت: «دارم آجر مي چينم»
و كارگر سومي گفت: «دارم سر پناه مي سازم»
از كتاب «كودك، خانواده، انسان» ترجمه گيتي ناصحي، نشر ني
پ.ن:
1- ممنون از مصطفي و معين به خاطر هديه شان
2- از اسم كتاب فهميدم كه همون چيزيه كه مي خوام و بهش احساس نياز مي كنم. اينكه وظيفه ماها فقط انجام كارهاي پدرانه و مادرانه نيست، وظيفه ماها فقط بزرگ كردن يك بچه و رساندن آن به سن بلوغ نيست، بلكه وظيفه ما ها علاوه بر اينها به ثمر رساندن انسانيت در يك انسان است.

مهدي

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

قصه انتخاب اسم و تفال به حافظ...

اگر يه زماني مثل ما همه اسم‌هاي دوست داشتني رو براي دخترتون ليست كردين و هي اين ليست رو بالا پايينش كردين و آخرش هم نتونستين تصميم نهايي رو بگيرين و بعدش مثل هميشه كه تصميم گيري سخت شد، اونو انداختين گردن حافظ و اونم بيشتر اسم هاي ليست تون رو رديف كرد تو يه غزل، چي كار مي كردين؟

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کآن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

پ.ن:
1. بهشت عدن اشاره دارد به «مينو»
2. مخلص حافظ هم هستيم.

مهدي

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

باردار شوید تا به یاد قیامت افتید!!!

هست می گن روزه بگیری به یاد گرسنه ها می افتی ها... حالا من می خوام بگم باردار که می شی یاد چه کسایی می یافتی...
اول از همه می فهمی که چه قدر مامانت رو تا حالا نفهمیدی...
بعد کم کم به یاد زخم معده ای ها وهمه ی کسایی که بلاخره یه جای گوارششون مشکل داره می افتی.
انواع و اقسام کسایی که افسردگی های ناشی از تغییرات هورمونی دارن میاد جلوی چشمات.
چاق ها و عوارض اضافه وزنشون همیشه مد نظرت هستند.
شاید تا حالا آدمای بدخواب زیادی رو دیده باشی ولی از اون جایی که قبلا مثل مرغ سرشب می خوابیدی و مثل خروس کله ی سحر بیدار می شدی نمی فهمیدیشون. اما حالا یه پا جغد شدی و تا صبح هوهو و ووی ووی می کنی.و از صبح تا شب هم اونایی که همیشه سردرد دارند رو درک میکنی.
کلا از یه جایی به بعد می فهمی که چه قدر راه رفتن فرآیند پیچیده ایه. اوایل از اینکه هر کدوم از پاهات برا خودشون راه می رن تعجب میکنی. اما بعد می فهمی اتفاق های دیگه ای هم هست...  مثلا اینکه چه جوریه که قبلا وقتی مادربزرگت داره با نهایت سرعتش باهات راه میره، هر چند دقیقه یه بار باید بایسی تا بهت برسه!
مثلا همین چند روز پیش با اینکه اولین نفری بودم که از مترو اومدم بیرون، آخرین نفری بودم که ایستگاه رو ترک می کرد. آخرین کسی که ازم جلو زد یه پیرمرد بود با عصا و کمر 45 درجه خم!
البته این مساله محدود به راه رفتن تنها نمیشه و همه ی و همه ی مسائل ارتوپدیک را شامل می شه!
همین جور که دارم می نویسم به یاد گروه های بیشتری می افتم و باهاشون احساس همدردی دارم.
در مجموع اینکه باردار شوید تا به یاد قیامت افتید!!!
"ریحان"

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

تكرار زندگي ام...

وقتي به روزهايي كه اولين روزهاي او خواهد بود فكر مي كنم. وقتي به لبخندهايي كه اولين لبخندهايش خواهد بود فكر مي كنم، وقتي به اولين كلماتي كه در دهانش خواهيم گذاشت فكر مي كنم. وقتي به اولين منظره هايي كه نشانش خواهيم داد فكر مي كنم وقتي به اولين لقمه هاي آماده اي كه بر دهان فكرش خواهيم گذاشت فكر مي كنم انگار كه خودم را در او تكرار شده مي يابم. من خود را در او تكرار خواهم كرد. نه اينكه او را مثل خودم بزرگش كنم كه خود را دوباره در خود از بچگي بزرگ خواهم كرد. مرور خواهم كرد زندگي را و بزرگ شدن را. بي خود نيست اين روزها بيشتر از قبل خواب خانه كودكي ام را، پشت بامش را، حياتش را، كوچه اش را همسايه ها و حتي جوب هاي آبش را مي بينم. 
"مهدی"

در انتظار نوروز...

داريم خونه رو براش آماده مي كنيم. ديگه كم مونده. اين روزها انقدر سرمون شلوغ بوده كه جز حرف زدن باهاش نتونستيم كار ديگه اي براش بكنيم. حالا ما مونديم و كمتر از دو ماه فرصت تا ببينيم كه چه كارهايي مي شه كرد.
امسال بهار، علاوه بر نو شدن روزمون، زندگي مون هم نو مي شه. امسال خانه تكاني كردنمون، مثل هر سال نيست. خانه تكاني امسال ما، تميز كردن خانه ايه كه قراره خانه اول يك انسان در زندگي اش باشه. شما بوديد برا همچين مهموني چه جوري خانه تكاني مي كرديد. ما شروع كرديم. اتاقي رو كه تا حالا محل كار و درس خواندنمان بود داريم خالي مي كنيم تا براش آماده كنيم. ساده و زيبا. 
"مهدی"