نميدونم اين پدربزرگها و مادربزرگها چه عشقي در سينه دارند كه اين جوري با نوهشون گرم ميگيرن و ساعتها باهاش بازي ميكنند. كاري كه منِ پدر نهايت 15 دقيقه بتونم با اشتياق و ذوق انجام بدم. پدر شدن مطمئنا تجربه بزرگ و منحصربهفردي براي هر كسي ميتونه باشه ولي فكر كنم پدربزرگ شدن به مراتب لذت بيشتري داشته باشه.
به قول يكي از دوستان پدربزرگ رستا، پدربزرگها و مادربزرگها به دو دليل نوههاشون رو بيشتر از همه چي دوست دارند:
اول اينكه نوه سود ِ دارايي حساب مي شه و سود هميشه شيرينتر از خود داراييه!
دوم اينكه نوه دشمن ِ دشمن آدمه! يه جورايي دشمن مشترك داره با آدم و اين يعني دوستي!
پ.ن:
1. اين پست تشكر كوچكي است از الطاف و زحمات بيدريغ پدربزرگ رستا كه انصافا مثل كوهي بزرگوارانه دست گل نوشكفته و كوچك ما رو ميگيره و لبخند رو بر لبهاش نقش ميبنده.
2. تشكر از مادربزرگش نياز به يك پست جداگانه و بسيار طولاني دارد!