‏نمایش پست‌ها با برچسب تربيت فرزند. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تربيت فرزند. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

پدر بودن، آن هم در عنفوان جواني... يا «هيچ راهي بن‌بست نيست... چون هميشه مي‌توان راهي ساخت...»

مدت‌هاست نگرشم به زندگي از نگرشي خطي و پيوسته به نگرشي گسسته و دوره‌اي تغيير كرده است. تصور اينكه زماني خواهد رسيد كه زندگي‌ام در مسيري يكنواخت، رو به مطلوب سير خواهد كرد، ديگر برايم عجيب شده است. به وجود مراحل مختلف، گسسته و گاه كاملا متضاد در زندگي ايمان آورده‌ام؛ به اينكه اولا زندگي از راهي به راهي و از منزلي به منزلي در تغيير است. دوم اين كه هيچ منزلي ابدي و هيچ راهي هميشگي نيست و سوم اينكه در هر دوره‌اي بايد بهترين بود و تصورات دوره قبل و تخيلات دوره بعد را دور ريخته، به زندگي پرداخت. در اين نوشته قصد دارم داستاني كوتاه از روند سازگاري‌ام با اين دوره سخت بيان كنم. 
روند زندگي من بعد از آمدن‌مان به اصفهان، دوره جديدي را شروع كرده است:

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

دارم انسانيت مي سازم...

يك روستايي به سه نفر كارگر (كه در حال ساخت خانه اي بودند) نزديك شد و پرسيد كه «چه كار مي كنيد؟»
كارگر اولي گفت: «دارم نانم را در مي آورم»
كارگر دومي گفت: «دارم آجر مي چينم»
و كارگر سومي گفت: «دارم سر پناه مي سازم»
از كتاب «كودك، خانواده، انسان» ترجمه گيتي ناصحي، نشر ني
پ.ن:
1- ممنون از مصطفي و معين به خاطر هديه شان
2- از اسم كتاب فهميدم كه همون چيزيه كه مي خوام و بهش احساس نياز مي كنم. اينكه وظيفه ماها فقط انجام كارهاي پدرانه و مادرانه نيست، وظيفه ماها فقط بزرگ كردن يك بچه و رساندن آن به سن بلوغ نيست، بلكه وظيفه ما ها علاوه بر اينها به ثمر رساندن انسانيت در يك انسان است.

مهدي