۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

دختر یا پسر؟

همین که حدس می زنم که حتما پسره، پسری که نجابت، زکاوت و آرامش مهدی را داره، یهو یه دختر بچه ی تپلِ فرفریِ شیطون جلوی چشمام ظاهر می شه!
یه وقتایی هم می گم حلال زاده به داییش میره و از شباهت های احتمالی خندم می گیره!

و همین طور این ها را در ذهنم جا به جا می کنم و با این که می دونم به نتیجه نمی رسم به جست و جو ادامه می دم...
دلم قنچ میره!

هر وقت هم که می خوام متمرکز بشم ببینم احساسم چی می گه، نمی شه! احساسم از شوق یکجا آروم نمیگیره و دائم این طرف اون طرف ورجه وورجه میکنه!

مهدی میگه اینکه نمیتونیم حدس بزنیم از این بابتِ که ترجیهی برای ما و خانواده هامون وجود نداره.

حالا همین امروز و فرداست که معلوم می شه. و با این که خیلی می خوام بدونم چیه تا باهاش راحت تر ارتباط برقرار کنم دلم می خواد که ندونم!
و این دانستن و ندانستن هم مثل همون شوق کودکانه دنبال هم گذاشته اند.

اصلا این روزها هزارکودکان شده ام من!

۴ نظر:

آسمان گفت...

من مي گم پسره. البته نه از سر ترجيح بلكه از سر حدس و حس ششم. شبيه دايي اش هم ميشه. هم از نظر چهره هم از نظر اخلاق. اصلا بياين يه مسابقه بذاريم. خدايي خيلي كيف مي ده. هر چند اين مسابقه ايه كه بازنده هاش هم خوشحالند.

نوک سیاه خونه مادربزرگه گفت...

یه سه قلو انشالا که یکیشون به ننه اش بره، یکی به باباش، یکی هم به داییش =))

جمال گفت...

دختر باشه.... هرچي ميخواد باشه D:
اما خدا كنه به داييش نره :))

اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشين
(هر سه تاتون)

علی گفت...

منم میگم پسره. البته با شرمندگی از حضور آقا رضا، دوست دارم به عموهاش (من و پژمان و محسن و حمید و ...) شبیه باشه: یه هشتاد و دویی :D